تبليغاتX
خاطرات پس از مرگ

خاطرات پس از مرگ

ادبی.فلسفی.اندیشه

سال نو و سالی که گذشت

سال 1384 هم گذشت. می خواهم مروری بر کارکردهای این یک سال خود داشته باشم و به جمع بندی و کمی تجزیه و تحلیل آن بپردازم تا شاید بتوانم روزهای بهتری را به ارمغان بیاورم چه در عرصه کار تخصصی چه در عرصه کار انسانی.

طی این شش ماه  در این وبلاگ هم نسبت به مسائل اجتماعی و هم فلسفی و ادبی و هم کمی سیاسی به انتشار افکار و تجربیات خود پرداخته ام. حقیقتش مدتی است که کمتر نوشته ام در ارتباط با آنچه که در زمینه سیاسی در ایران رخ داده است.

بسیاری از ما خیال می کنیم جامعه را می شناسیم. به جرات می توانم بگویم حتی بسیاری از روشنفکران و سیاسی های کار کشته ما مردم و دردهایشان را نمی شناسند. بسیاری از آنها هم صبح تا شب فقط نسخه تجویز می کنند و نظریه می دهند. مثلا کمونیست کارگری، چپ و راست از حجاب حرف می زند و سر سختانه مخالفت با حجاب، نماز و...دارد. آنها فکر می کنند که کشور ایران، زنان ایران و... بیزار حجاب و خیلی چیزهای دیگر هستند. آنها فراموش کرده اند که مردم ایران بیش از 25 سال از نظام جمهوری اسلامی تغذیه شده اند( از کتابها، فیلمها، برنامه های رادیویی و...که اگر نه همیشه اما اغلب باردار ذهنیت آن حکومت و ایدئولوژی اش بوده اند. هستند کسانی که غیر از این عمل کرده اند اما خیلی کار پیش نرفته است). هستند جوانهایی که دلشان می خواهد آزاد بگردند، حجاب نداشته باشند و خیلی چیزهای دیگر اما این خواسته خواسته کل جامعه نیست. خواسته برخی از اقشار و اقساط جامعه ایران است.

خیلی از آنهایی که مذهبی هستند تف و لعنت به دختران امروزی ایران می اندازند و طرز لباس پوشیدنشان، اینها نشانه چیست؟ . پسرهای خود را تافته جدا بافته می دانند و دختران ما را از راه بدر کن و... همانها هستند که هنوز به این درجه از رشد و آگاهی نرسیده اند که لباس یک مسئله و دغدغه خصوصی است درست مثل همخوابگی یک زن و مرد که فقط و فقط به آن دو مربوط است. آری آن مردم هر چه هم که نخواهند آن رنگ و آبها را داشته باشند در جوهرشان آن رنگها حضور دارد.
کمتر کسی عمیق می شود در ریشه های اصلی فقر، فحشا، خشونت و...

خیلی تغییرات هم صورت گرفته است در همه چیز، اما فراموش نکنیم که سرشت این  مردم(روح، شخصیت و فکر...) رنگ و شکل این نظام تربیتی را گرفته است. مردم "معمولی" مردمی که به وبلاگ و خیلی چیزهای دیگر دسترسی ندارند و حتی گاه روشنفکرهای ما سخت تحت تاثیر این نظام تربیتی اند. کافی نیست شعار آزادی و آزادگی دادن، کافی نیست در لباس مدرنیته رقصیدن، کافی نیست ژست های مدرن گرفتن، کافی نیست اعلام مخالفت و... فرهنگ خانه از بنیان آسیب دیده است.

اگر پیراهن مدرنیته را از تن بکنیم می بینیم که سنت در زیر پوست تنمان هنوز هزار نعره می کشد.

خانه نیاز به هفتاد سال کار فرهنگی دارد، خانه نیاز به آموزش و پرورش به شیوه مدرن و انسانی امروز دارد، خانه نیاز به کتابهای تازه دارد، خانه نیاز به تربیت ویژه دارد، خانه نیاز به هزاران ایرانی آواره و متخصص در جهان دارد، خانه نیاز به رنگ و شکل تازه دارد و...

خانه نیاز به نویسنده ها و هنرمندهایی دارد که فقط دلسوز آن خاک و آب نباشند بلکه دلسوز مردمی باشند که بیشترین محرومیت را کشیده اند. خانه نیاز به فیلمسازهایی دارد که تنها به شهرت نمی اندیشند.

خانه نیاز به نویسنده و هنرمندهایی ندارد که تنها مشغول جاه طلبی و شهرت خویشند. خانه نیاز به ملاقات و کند و کاو بیشتری دارد. این نیاز را حتی خرمگسها هم با تمام خریت شان حس کرده اند.

بگذریم از بعضی سیاسیون سینه چاک که افرادی را که به وطن باز می گردند و با جان و دل کار می کنند و بایکوت می کنند. می بینید مشکل یکی دو تا نیست.

بله به این نتیجه رسیده ام که با تمام بدبختی هایی که در ایران وجود دارد بهتر است چنانچه از دستمان برمی آید پر گوشه ای از مشکلاتش را بگیریم و به رفع آن بپردازیم. اگر چه به این باور رسیده ام که تا متعصبین بر سر کارند خیلی هم نمی شود کاری را پیش برد.

اگر به اندیشه تازه ای رسیده ام، اگر به ضعف خود پی برده ام از آن نوشته ام، گاه سخت رنجیده و عصبانی بوده ام و حتما انعکاس اش را در این وبلاگ دیده اید. گاه کم نوشته ام اما در جاهای دیگر حضور داشته ام و هر کاری از دستم برآمده کرده ام.

امیدوارم تن و روح سالم داشته باشم برای کار بیشتر. امیدوارم بتوانم کارهای بهتری را دراین وبلاگ بنویسم. امیدوارم روحم آغشته به زنگار خودخواهی و خودپرستی و طمع نشود.

فرا رسیدن سال نو را به همه تبریک می گویم و برای همه شما دوستان خوب آرزوی سلامتی و تن درستی دارم.

و در آخر می خواهم معنا و فلسفه هفت سین را هم برایتان بگویم :


سبزه: تولد دوباره
سمنو: ثروت
سنجد: عشق
سیر: دارو
سیب: زیبایی و سلامت
سماق: رنگ طلوع آفتاب
سرکه: سن و صبر
سنبل: آمدن بهار
سکه: ثروت


آرزوي سالي نيکو و شاد براي همه شما
سال نو مبارک!
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 0:16  توسط سینا  | 

فرش قرمز

 

اسکار پر است از تمام چیزهای با ربط و بی ربط. تبلیغ برای غیر ضروری ترین چیزها و دفاع از مهمترین ضروریات.  به ثانیه ای فکر می کنم که گذشت و کودکی که در گوشه ای از همین دنیا از گرسنگی مرد!
سال  پر بار وبه عبارتی، سختی است. انگ لی با کوه بروک بک و عشاق کابوی همجنسگرایش پر مدعا ترین نامزد شب است. بعد از آن تصادف است که بسیاری آن را یکی از تکان دهنده ترین فیلمهای ساخته شده در اعتراض به  نژاد پرستی میدانند.استیون اسپیلبرگ با مونیخ وبنت میلر تازه وارد با کاپوتی و جرج کلونی محبوب با شب بخیر و موفق باشی و دو نامزدی دیگربرای بهترین بازیگر نقش دوم مرد و بهترین فیلمنامه ی اصیل از جمله مهمانان خوشوقت این شبند.

شمارش معکوس تمام می شود . کلیپ زیبای افتتاحیه مثل همیشه خاطره انگیز و جذاب است . بالاخره انتظارها به پایان می رسد ومجری این دوره ی اسکار، شومن معروف جان استووارت به همه خوش آمد می گوید،  به خانمها و به  آ قا یان وبه فلیسیتی هافمن! فلیسیتی هافمن برای ایفای نقش مردی که تغییر جنسیت داده نامزد دریافت بهترین بازیگر زن است!

خانم کیدمن زیبا اولین جایزه را اعلام می کند. جرج کلونی  برنده ی بهترین بازیگر نقش مکمل برای سیریانا ست و به قول خودش با این جایزه فاتحه ی اسکار کار گردانی اش خوانده می شود.

مراسم اسکار علاوه برجایی برای قدر دانی ازبهترین های آن سال در سینما، محلی بوده برای اعتراض ها وانتقادها و اعلام نظرهای اجتماعی سیاسی، به امید تغییری در واقعیتی تلخ در جهان.چیزی که کلونی از آن به عنوان افتخاری برای آکادمی یاد می کند.

بعد از آن جایزه جلوه های ويژه تصويری به فيلم کينگ کنگ  تعلق می گیرد. جنگ دنياها ساخته استيون اسپيلبرگ و ماجراهای نارنيا  نامزدهای دیگر این بخشند.دست اندر کاران بخشهای فنی سینما معمولا نا شناخته اند. کافی است که صحنه ای ازمحبوب ترین فیلم خودرا تصور کنید،با صدایی نا مفهوم،  تصویری تار و نوری اشتباه! حتی بهترین متن و کارگردانی و زیباترین ستاره ی سینما هم نمی توانند کمکی به ساخته شدن آن لحظه بکنند!

جايزه بهترين فيلم بلند انيميشن نصيب فيلم بريتانيايی والاس و گرومیت می شود. رقبای اين رشته جنازه عروس ساخته تيم برتون و قلعه متحرک هول هستند.
اسکار بهترين فيلم کوتاه داستانی به فيلم شش تير تعلق می گیرد. برای اولین بار این فیلم به همراه  چهار فيلم ديگر نامزد اين جايزه، از طریق فروشگاه مجازی آی تيونز در معرض تماشا  وخریداری  قرار گرفتند که خود حمایتی است از سینمای کوتاه و علا قمندان به آن.

ريچل وايز بازيگر انگليسی به همراه کو چولوی هفت ماه اش در شکم جایزه ی بهترين بازيگر زن نقش مکمل را می پذیرد. او برنده ی همین بخش در مراسم گوی طلایی هم بود. با خودم فکر می کنم چه کوچولوی هیجان زده ای!
 کيانو ريوز و ساندرا بولاک جایزه ی بهترین کارگردان هنری را به جان میر برای خاطرات یک گیشا تقدیم می کنند. صحنه ی  رقص گیشا یکی از زیباترین صحنه های این فیلم است.این فیلم جایزه ی بهترین طراحی لباس را هم از آن خود می کند.

یکی از لحظه های به یاد ماندنی مراسم،  اهدای اسکاریک عمر فعالیت هنری است  که هر بار به يک هنرمند فعال در عرصه سينما تعلق می گيرد، امسال این جایزه توسط مريل استريپ و ليلی تاملين به رابرت آلتمن اهدا شد.با دیدن او در آستا نه ی هشتاد سالگی ولی همچنان با انگیزه و پر انرژی آرزو می کنم که همه بتوانند کاری را در زندگیشان  بکنند که عاشقانه دوستش دارند. شاید رمز این همه امید و انرزی آلتمن درهمین است.

در بخش بهترین مستند بلند فيلم رژه پنگوئنها يا با عنوان اصلی فرانسوی اش، رژه امپراتور جایزه را از ان خود می کند. تهیه کنندگان این فیلم در حالی که هر کدام يک عروسک پنگوئن در دست دارند به روی صحنه می آیند !  

جايزه بهترين فيلم غير انگليسی زبان به تسوتسی از آفريقای جنوبی  تعلق می گیرد. فيلم جنجالی و بسیار زیبای اينک بهشت  به کار گردانی هانی ابو اسد هم ،يکی از بخت های دريافت جايزه دراين رشته بود که ماجرای دو بمب گذار انتحاری را به تصوير کشيده بود. اين فيلم پس از نمايش در سرزمينهای فلسطينی، اکنون در سينمای اصلی تل آويو بر روی پرده رفته است.  بعضی از خانواده های قربانيان اسراييلی حملات انتحاری خواستار حذف اين فيلم فلسطينی از ليست نامزدهای جايزه اسکار شده  بودند.

بعد از پخش قطعاتی از موسیقی های نامزد دریافت جایزه، آهنگساز کوه بروکبک جایزه ی خود را از دست سلما هایک، تهیه کننده، کارگردان و بازیگر لبنانی مکزیکی دریافت می کند.

 هیلاری سوانک با بازکردن پاکت مهر و موم شده، اسکار بهترین بازیگر مرد را به فيليپ سيمور هافمن بازيگر فيلم کاپوتی اهدا می کند. در این بخش هيث لجرز بازيگر فيلم کوه بروکبک، ترنس هاوارد، ديويد استراثرن،  واکين فينيکس نيز دیگر نامزدان دریافت این جایزه بودند.

 ديان بی بی  جايزه بهترین فيلمبرداری را از دست جان تراولتا  برای فيلم خاطرات يک گيشا  در یافت می کند.

اهدای جايزه به بهترين بازيگر نقش اصلی زن از مهمترين بخش های مراسم اسکار است. جايزه هفتاد و هشتمين اسکار برای اين رشته برای بازی در فيلم دست از پا خطا نمی کنم به ريس ويترسپون اهدا می  شود. او که با ناباوری مجسمه ی اسکار را در دستانش نگه داشته  از خانواده و دوستان و همکارانش تشکر می کند.

در ادامه مراسم، داستين هافمن به روی صحنه آمد و بعد از در خواست تشویق برای ناکامان مسابقه تا آن لحظه جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسی را به نويسندگان فيلمنامه کوه بروک بک اهدا کرد.

جايزه بهترين فيلمنامه اصيل نصيب فيلمنامه نويسان فيلم تصادف می شود..این فیلم که به موضوع نژاد پرستی در شهر لوس آنجلس می پردازد یکی از موثرترین تولیدات توسط منتقدین معرفی شده است. 

 آنگ لی در کنار رقبایی همچون اسپیلبرگ برنده ی جايزه بهترين کارگردانی   برای کوه بروک بک می شود.
وبالاخره مهمترین جایزه شب که توسط جک نيکلسون، برنده ی سه جايزه اسکار برای بهترین بازیگر مرد، اعلام میشود. در میان تعجب همگان  تهيه کنندگان فيلم تصادف با نا باوری تمام به روی صحنه می روند! تعلق اسکار به فیلمی که در مقایسه با تولیدات بسیار پر خرج هالیوودی تولید ارزانتری به حساب می آید تصادف مهمی است.  
هفتادوهشتمین اسکار هم می گذرد. با تمام برندگان و بازندگانش ! مسابقه در عالم هنر معنی ندارد، بین رامبراند و ونگوک ، بین باخ و بتهوون کدام یکی برنده است!؟ جوابی برایش ندارم!

+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1384ساعت 23:13  توسط سینا  | 

لذت از مرگ

به نظر شما تماشا کردن صحنه اعدام و دست و پا زدن محکوم بالای دار چه لذتی دارد؟

چندی پیش در انگلستان نهنگی به خطا از دریا وارد رودخانه تیمز شده بود و به علت عمق کم رودخانه و آلودگی آب در حقیقت گیر افتاده بود. گروههای امداد دست به کار بازگرداندن نهنگ نگون بخت به دریا شدند که در نهایت تلاشها نتیجه بخش نبود و نهنگ جان باخت. دیدن ابرازاحساسات مردم و اشکهایشان برای نهنگ جدا انسان را به فکر وا می داشت.

مقایسه کنید با مردم خودمان که تفریحشان تماشای مرگ است .
به یاد شاهکار حمیدی شیرازی افتادم :" بت شکن بابل" که شرح قربانی کردن دخترکی را در پای بت ها می داد و مردمی که به تماشا ایستاده بودند :


افعی شهر از تب دیوانگی
حلقه می زد گرد مرغ خانگی

خلق را خونخواره گی اصل خوشی است
شادی مخلوق در مردم کشی است

کودکان از کشتن موران خوش اند
مردمان از کودکی مردم کشند

خاک را گویی به گاه بیختن
الفتی دادند با خون ریختن [...]


تا آنجا که می گوید :


عاقبت آن روز جان فرسا رسید
روز آن گیسوی مشگ آسا رسید

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت
وان همه چین و شکن از شانه ریخت

خواست فریادی کشد یارا نداشت
ناخن بریدن خارا نداشت

خم شد آنجایی که می باید سرش
لرز لرزان همچو بیدی پیکرش


خلق یک دم چشم گشت و گوش گشت
جان هر جنبنده ای خاموش گشت

ذوق خون مخلوق را بفشرد نای
وان تبرزن پیش و پس بنهاد پای

برق زد در نور مشعل آهنی
ناله ای برخاست از پیراهنی

استخوانها خرد شد رگها درید
از تبر خون ریخت از رگها پرید

گردنی چون عاج از تن دور گشت
باز معبد غرق عیش و سور گشت

مردمان از خرمیها کف زدند
پای کوبیدند و نای و دف زدند [...]

کبک و بوتیمار تن بیند در آب
هر که نقش خویشتن بیند در آب [...]

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 0:50  توسط سینا  | 

پورنوگرافی

تفاوت ادبيات اروتيک و ادبيات پورنو يا فيلم اروتيک با فيلم پورنو در کجاست؟آيا نوشته اي به صرف استفاده از به اصطلاح کلمات رکيک(=رک) پورنو مي شود يا برعکس نوشته اي به صرف سکسي نوشتن اروتيک مي شود؟و پرسش مشابهي درباره فيلم. در اين ميان بحث اخلاقي به شدت بي اعتبار است.بيننده فيلمهاي دهه هاي کلاسيک سينما چطور مي توانست تصور سينماي پازوليني را بکند.و يا خواننده رمان کلاسيک ادبيات ژرژ باتاي را از اين حيث چگونه مي بيند؟

تقاضا براي فيلم پورنو نشان از دنيايي است که در آن «ميل» هست اما «تخيل» ديگر رخت بر بسته است.فيلم پورنو وظيفه دارد به جاي مصرف کننده تخيل کند. و از اين راه آنرا کنترل اش کند تنظيم اش کند و قانون مند اش کند.پس فيلمهاي پورنو در خدمت نظم اجتماعي اند و نه بر عليه آن.وظيفه آنها در دنيايي که بر مدار توليد و مصرف ،عرضه و تقاضا مي چرخد،اقتصادي کردن ميل است.(مثل نظام مد که سليقه مصرف کننده ها را يکدست مي کند.)اما چون ظاهرا غير اخلاقي وانمود مي شوند اين کارکرد خود را پنهان و حاشا مي کنند.از طرف ديگر فيلم پورنو به شدت غيرواقعي است. اتفاقات آن در حوزه امر خيالي اتفاق مي افتد.روابط در اين فيلمها به شدت ساده شده و ناخوانا با موقعيت هاي انساني است.ساختار مشترک همه اين فيلمها يا داستانها اين است که مرد قصه بي هيچ «دردسري» يا «کلنجاري» تقاضاي خود را با زن قصه مطرح مي کند و زن هم بي هيچ مخالفتي با لبخندي آنرا مي پذيرد. همان گونه که همه در تخيلات جنسي خود(که حالا ديگر به شدت تقليدي است از همان فيلمهاست ) ماجرا هايي از اين دست مي سازند.همه چيز خوب و خوش پيش ميرود؛بدون قانوني بالاي سر.همه ماجرا با به ارگاسم رسيدن با يک فيد اوت به پايان مي رسد همانطور که با فيد اين اي به روي تختي دونفره ماجرا شروع شده بود.و ما مي دانيم که ماجراي اصلي در آن قبل و بعد بوده و هست.چيزي که فيلم/داستان پورنو آنرا «سانسور» مي کند تا خواننده را با لذتي غير واقعي فريب دهد.


يکي ديگر از جنبه هاي اين گونه فيلم/داستانها باز توليد فرهنگ مرد محور است . زاويه دوربين چنان است که هميشه تسلط آشکار مرد بر زن را نشان ميدهد.دوربين هر حرکت کوچک زن را ثبت مي کند تا بيننده مشتاق را ارضا کند و حتي بيشتر: مي توان گفت شکل عمل براي لذت بردن مرد طراحي شده است و همينجاست که مساله خشونت/ قانون/ زور /دستورالعمل /وظايف مطرح مي شود:زن در اين ميان وظيفه سنگيني دارد .بايد همه جا «وانمود» به لذت بردن کند.هر گونه بي مسووليتي نابخشودني است.زيرا که دوربين/بيننده تمام وقت چشمش به اوست. اين شرح وظايف در هر فيلم پورنو سانسور مي شود.اينکه دو نفر فقط دارند به وظايفشان که کارگردان(نماينده نظم عمومي) به آنها ديکته مي کند عمل مي کنند سانسور مي شود. وانمود مي شود که بيننده موقعيتي طبيعي و نه بازسازي شده را شاهد است.


------------------------------
لازم است از بعضي ها اسم ببرم :نخست از شهريار وقفي پور که اساس اين نوشته بر پايه حرفهاي او در سخراني تابستانه دو سال پيش در اميرکبير بوده.تنها شايد يکي دو نکته اينجا تازه باشد.مقاله کاظم اميري با عنوان نظم نمادين درباره لاکان.همينطور مقاله ويکتوريا طهماسبي درباره ساد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 23:28  توسط سینا  | 

تنهایی

 

((تنهايي شايد تجربه باز شدن چشم باطن انسا ن باشد
تنهايي شايد جدايي از ياراني باشد كه پرواز را نمي شناسند
اما راز تنها يي را نمي يابد با كسي در ميان نهاد تا به عقوبت انكار عشق گرفتار نشد .تنهايي من در درگاه منزلمان ايستاده است تا من او را بين دوستان نامهربان انتخاب كنم و به درون بخوانمش ))
ومن ميگويم چه سخت است در اين تنهايي متهم به بي دردي و بي تفاوتي متهم به بي عشقي و متهم به هر انچه دوست نداري و بيزاري ،بشوي
در اين باغ بخواهي گلهاي وجودت را از دست هر انچه طوفان و باد و باران است محافظت كني
و در پايان هم متهم به بي كفايتي شوي
چه سخت است.....................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 0:5  توسط سینا  |