<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات پس از مرگ</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/</link>
<description>ادبی.فلسفی.اندیشه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 20 Mar 2006 20:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سال نو و سالی که گذشت</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;سال 1384 هم گذشت. می خواهم مروری بر کارکردهای این یک سال خود داشته باشم و به جمع بندی و کمی تجزیه و تحلیل آن بپردازم تا شاید بتوانم روزهای بهتری را به ارمغان بیاورم چه در عرصه کار تخصصی چه در عرصه کار انسانی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طی این &lt;SPAN lang=fa&gt;شش ماه &lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;در این وبلاگ هم نسبت به مسائل اجتماعی و هم فلسفی و ادبی و هم کمی سیاسی به انتشار افکار و تجربیات خود پرداخته ام. حقیقتش مدتی است که کمتر نوشته ام در ارتباط با آنچه که در زمینه سیاسی در ایران رخ داده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسیاری از ما خیال می کنیم جامعه را می شناسیم. به جرات می توانم بگویم حتی بسیاری از روشنفکران و سیاسی های کار کشته ما مردم و دردهایشان را نمی شناسند. بسیاری از آنها هم صبح تا شب فقط نسخه تجویز می کنند و نظریه می دهند. مثلا کمونیست کارگری، چپ و راست از حجاب حرف می زند و سر سختانه مخالفت با حجاب، نماز و...دارد. آنها فکر می کنند که کشور ایران، زنان ایران و... بیزار حجاب و خیلی چیزهای دیگر هستند. آنها فراموش کرده اند که مردم ایران بیش از 25 سال از نظام جمهوری اسلامی تغذیه شده اند( از کتابها، فیلمها، برنامه های رادیویی و...که اگر نه همیشه اما اغلب باردار ذهنیت آن حکومت و ایدئولوژی اش بوده اند. هستند کسانی که غیر از این عمل کرده اند اما خیلی کار پیش نرفته است). هستند جوانهایی که دلشان می خواهد آزاد بگردند، حجاب نداشته باشند و خیلی چیزهای دیگر اما این خواسته خواسته کل جامعه نیست. خواسته برخی از اقشار و اقساط جامعه ایران است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خیلی از آنهایی که مذهبی هستند تف و لعنت به دختران امروزی ایران می اندازند و طرز لباس پوشیدنشان، اینها نشانه چیست؟ . پسرهای خود را تافته جدا بافته می دانند و دختران ما را از راه بدر کن و... همانها هستند که هنوز به این درجه از رشد و آگاهی نرسیده اند که لباس یک مسئله و دغدغه خصوصی است درست مثل همخوابگی یک زن و مرد که فقط و فقط به آن دو مربوط است. آری آن مردم هر چه هم که نخواهند آن رنگ و آبها را داشته باشند در جوهرشان آن رنگها حضور دارد.&lt;BR&gt;کمتر کسی عمیق می شود در ریشه های اصلی فقر، فحشا، خشونت و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;خیلی تغییرات هم صورت گرفته است در همه چیز، اما فراموش نکنیم که سرشت &lt;SPAN lang=fa&gt;این &lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;مردم(روح، شخصیت و فکر...) رنگ و شکل&lt;SPAN lang=fa&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;این&lt;/SPAN&gt; نظام تربیتی را گرفته است. مردم &quot;معمولی&quot; مردمی که به وبلاگ و خیلی چیزهای دیگر دسترسی ندارند و حتی گاه روشنفکرهای ما سخت تحت تاثیر &lt;SPAN lang=fa&gt;این&lt;/SPAN&gt; نظام تربیتی اند. کافی نیست شعار آزادی و آزادگی دادن، کافی نیست در لباس مدرنیته رقصیدن، کافی نیست ژست های مدرن گرفتن، کافی نیست اعلام مخالفت و... فرهنگ خانه از بنیان آسیب دیده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر پیراهن مدرنیته را از تن بکنیم می بینیم که سنت در زیر پوست تنمان هنوز هزار نعره می کشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خانه نیاز به هفتاد سال کار فرهنگی دارد، خانه نیاز به آموزش و پرورش به شیوه مدرن و انسانی امروز دارد، خانه نیاز به کتابهای تازه دارد، خانه نیاز به تربیت ویژه دارد، خانه نیاز به هزاران ایرانی آواره و متخصص در جهان دارد، خانه نیاز به رنگ و شکل تازه دارد و... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خانه نیاز به نویسنده ها و هنرمندهایی دارد که فقط دلسوز آن خاک و آب نباشند بلکه دلسوز مردمی باشند که بیشترین محرومیت را کشیده اند. خانه نیاز به فیلمسازهایی دارد که تنها به شهرت نمی اندیشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خانه نیاز به نویسنده و هنرمندهایی ندارد که تنها مشغول جاه طلبی و شهرت خویشند. خانه نیاز به ملاقات و کند و کاو بیشتری دارد. این نیاز را حتی خرمگسها هم با تمام خریت شان حس کرده اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بگذریم از بعضی سیاسیون سینه چاک که افرادی را که به وطن باز می گردند و با جان و دل کار می کنند و بایکوت می کنند. می بینید مشکل یکی دو تا نیست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بله به این نتیجه رسیده ام که با تمام بدبختی هایی که در ایران وجود دارد بهتر است چنانچه از دستمان برمی آید پر گوشه ای از مشکلاتش را بگیریم و به رفع آن بپردازیم. اگر چه به این باور رسیده ام که تا متعصبین بر سر کارند خیلی هم نمی شود کاری را پیش برد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر به اندیشه تازه ای رسیده ام، اگر به ضعف خود پی برده ام از آن نوشته ام، گاه سخت رنجیده و عصبانی بوده ام و حتما انعکاس اش را در این وبلاگ دیده اید. گاه کم نوشته ام اما در جاهای دیگر حضور داشته ام و هر کاری از دستم برآمده کرده ام.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امیدوارم تن و روح سالم داشته باشم برای کار بیشتر. امیدوارم بتوانم کارهای بهتری را دراین وبلاگ بنویسم. امیدوارم روحم آغشته به زنگار خودخواهی و خودپرستی و طمع نشود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرا رسیدن سال نو را به همه تبریک می گویم و برای همه شما دوستان خوب آرزوی سلامتی و تن درستی دارم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در آخر می خواهم معنا و فلسفه هفت سین را هم برایتان بگویم :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/ruoa2q.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;سبزه: تولد دوباره&lt;BR&gt;سمنو: ثروت&lt;BR&gt;سنجد: عشق&lt;BR&gt;سیر: دارو&lt;BR&gt;سیب: زیبایی و سلامت&lt;BR&gt;سماق: رنگ طلوع آفتاب&lt;BR&gt;سرکه: سن و صبر&lt;BR&gt;سنبل: آمدن بهار&lt;BR&gt;سکه: ثروت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آرزوي سالي نيکو و شاد براي همه شما&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;سال نو مبارک!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Mar 2006 20:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرش قرمز</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i2.tinypic.com/r7vp0o.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اسکار پر است از تمام چیزهای با ربط و بی ربط. تبلیغ برای غیر ضروری ترین چیزها و دفاع از مهمترین ضروریات. &amp;nbsp;به ثانیه ای فکر می کنم که گذشت و کودکی که در گوشه ای از همین دنیا از گرسنگی مرد!&lt;BR&gt;سال &amp;nbsp;پر بار وبه عبارتی، سختی است. انگ لی با کوه بروک بک و عشاق کابوی همجنسگرایش پر مدعا ترین نامزد شب است. بعد از آن تصادف است که بسیاری آن را یکی از تکان دهنده ترین فیلمهای ساخته شده در اعتراض به&amp;nbsp; نژاد پرستی میدانند.استیون اسپیلبرگ با مونیخ وبنت میلر تازه وارد با کاپوتی و جرج کلونی محبوب با شب بخیر و موفق باشی و دو نامزدی دیگربرای بهترین بازیگر نقش دوم مرد و بهترین فیلمنامه ی اصیل از جمله مهمانان خوشوقت این شبند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شمارش معکوس تمام می شود . کلیپ زیبای افتتاحیه مثل همیشه خاطره انگیز و جذاب است . بالاخره انتظارها به پایان می رسد ومجری این دوره ی اسکار، شومن معروف جان استووارت به همه خوش آمد می گوید،&amp;nbsp; به خانمها و به &amp;nbsp;آ قا یان وبه فلیسیتی هافمن! فلیسیتی هافمن برای ایفای نقش مردی که تغییر جنسیت داده نامزد دریافت بهترین بازیگر زن است!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خانم کیدمن زیبا اولین جایزه را اعلام می کند. جرج کلونی &amp;nbsp;برنده ی بهترین بازیگر نقش مکمل برای سیریانا ست و به قول خودش با این جایزه فاتحه ی اسکار کار گردانی اش خوانده می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مراسم اسکار علاوه برجایی برای قدر دانی ازبهترین های آن سال در سینما، محلی بوده برای اعتراض ها وانتقادها و اعلام نظرهای اجتماعی سیاسی، به امید تغییری در واقعیتی تلخ در جهان.چیزی که کلونی از آن به عنوان افتخاری برای آکادمی یاد می کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از آن&amp;nbsp;جایزه جلوه های ويژه تصويری به فيلم کينگ کنگ &amp;nbsp;تعلق می گیرد.&amp;nbsp;جنگ دنياها ساخته استيون اسپيلبرگ و ماجراهای نارنيا &amp;nbsp;نامزدهای دیگر این بخشند.دست اندر کاران بخشهای فنی سینما معمولا نا شناخته اند. کافی است که صحنه ای ازمحبوب ترین فیلم خودرا تصور کنید،با صدایی نا مفهوم،&amp;nbsp; تصویری تار و نوری اشتباه! حتی بهترین متن و کارگردانی و زیباترین ستاره ی سینما هم نمی توانند کمکی به ساخته شدن آن لحظه بکنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;جايزه بهترين فيلم بلند انيميشن نصيب فيلم بريتانيايی والاس و گرومیت می شود. رقبای اين رشته جنازه عروس ساخته تيم برتون و قلعه متحرک هول هستند.&lt;BR&gt;اسکار بهترين فيلم کوتاه داستانی به فيلم شش تير تعلق می گیرد. برای اولین بار این فیلم به همراه &amp;nbsp;چهار فيلم ديگر نامزد اين جايزه، از طریق فروشگاه مجازی آی تيونز در معرض تماشا &amp;nbsp;وخریداری&amp;nbsp; قرار گرفتند که خود حمایتی است از سینمای کوتاه و علا قمندان به آن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;ريچل وايز بازيگر انگليسی به همراه کو چولوی هفت ماه اش در شکم جایزه ی بهترين بازيگر زن نقش مکمل را می پذیرد.&amp;nbsp;او برنده ی همین بخش در مراسم گوی طلایی هم بود. با خودم فکر می کنم چه کوچولوی هیجان زده ای!&lt;BR&gt;&amp;nbsp;کيانو ريوز و ساندرا بولاک جایزه ی بهترین کارگردان هنری را به جان میر برای خاطرات یک گیشا تقدیم می کنند. صحنه ی&amp;nbsp; رقص گیشا یکی از زیباترین صحنه های این فیلم است.این فیلم جایزه ی بهترین طراحی لباس را هم از آن خود می کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی از لحظه های به یاد ماندنی مراسم،&amp;nbsp; اهدای اسکاریک عمر فعالیت هنری است &amp;nbsp;که هر بار به يک هنرمند فعال در عرصه سينما تعلق می گيرد، امسال این جایزه توسط مريل استريپ و ليلی تاملين به رابرت آلتمن اهدا شد.با دیدن او در آستا نه ی هشتاد سالگی ولی همچنان با انگیزه و پر انرژی آرزو می کنم که همه بتوانند کاری را در زندگیشان&amp;nbsp; بکنند که عاشقانه دوستش دارند. شاید رمز این همه امید و انرزی آلتمن درهمین است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در بخش بهترین مستند بلند فيلم رژه پنگوئنها يا با عنوان اصلی فرانسوی اش، رژه امپراتور&amp;nbsp;جایزه را از ان خود می کند. تهیه کنندگان این فیلم در حالی که هر کدام يک عروسک پنگوئن در دست دارند&amp;nbsp;به روی صحنه می آیند&amp;nbsp;!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جايزه بهترين فيلم غير انگليسی زبان به تسوتسی از آفريقای جنوبی &amp;nbsp;تعلق می گیرد. فيلم جنجالی و بسیار زیبای&amp;nbsp;اينک بهشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;به کار گردانی هانی ابو اسد هم ،يکی از بخت های دريافت جايزه دراين رشته بود که ماجرای دو بمب گذار انتحاری را به تصوير کشيده بود.&amp;nbsp;اين فيلم پس از نمايش در سرزمينهای فلسطينی، اکنون در سينمای اصلی تل آويو بر روی پرده رفته است. &amp;nbsp;بعضی از خانواده های قربانيان اسراييلی حملات انتحاری خواستار حذف اين فيلم فلسطينی از ليست نامزدهای جايزه اسکار شده &amp;nbsp;بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از پخش قطعاتی از موسیقی های نامزد دریافت جایزه، آهنگساز کوه بروکبک جایزه ی خود را از دست سلما هایک، تهیه کننده، کارگردان و بازیگر لبنانی مکزیکی دریافت می کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;هیلاری سوانک با بازکردن پاکت مهر و موم شده، اسکار بهترین بازیگر مرد را به فيليپ سيمور هافمن بازيگر فيلم کاپوتی اهدا می کند.&amp;nbsp;در این بخش هيث لجرز بازيگر فيلم کوه بروکبک، ترنس هاوارد، ديويد استراثرن،&amp;nbsp; واکين فينيکس نيز دیگر نامزدان دریافت این جایزه بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;ديان بی بی&amp;nbsp; جايزه بهترین فيلمبرداری را از دست جان تراولتا &amp;nbsp;برای فيلم خاطرات يک گيشا&amp;nbsp; در یافت می کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اهدای جايزه به بهترين بازيگر نقش اصلی زن از مهمترين بخش های مراسم اسکار است. جايزه هفتاد و هشتمين اسکار برای اين رشته برای بازی در فيلم دست از پا خطا نمی کنم به ريس ويترسپون اهدا می&amp;nbsp; شود. او که با ناباوری مجسمه ی اسکار را در دستانش نگه داشته&amp;nbsp; از خانواده و دوستان و همکارانش تشکر می کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ادامه مراسم، داستين هافمن به روی صحنه آمد و بعد از در خواست تشویق برای ناکامان مسابقه تا آن لحظه جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسی را به نويسندگان فيلمنامه کوه بروک بک اهدا کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جايزه بهترين فيلمنامه اصيل نصيب فيلمنامه نويسان فيلم تصادف می شود..این فیلم که به موضوع نژاد پرستی در شهر لوس آنجلس می پردازد یکی از موثرترین تولیدات توسط منتقدین معرفی شده است.&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;آنگ لی در کنار رقبایی همچون اسپیلبرگ برنده ی&amp;nbsp;جايزه بهترين کارگردانی &amp;nbsp;&amp;nbsp;برای&amp;nbsp;کوه بروک بک&amp;nbsp;می شود. &lt;BR&gt;وبالاخره مهمترین جایزه شب که توسط جک نيکلسون، برنده ی سه جايزه اسکار برای بهترین بازیگر مرد، اعلام میشود. در میان تعجب همگان &amp;nbsp;تهيه کنندگان فيلم تصادف&amp;nbsp;با نا باوری تمام به روی صحنه می روند! تعلق اسکار به فیلمی که در مقایسه با تولیدات بسیار پر خرج هالیوودی تولید ارزانتری به حساب می آید تصادف مهمی است. &amp;nbsp;&lt;BR&gt;هفتادوهشتمین اسکار هم می گذرد. با تمام برندگان و بازندگانش ! مسابقه در عالم هنر معنی ندارد، بین رامبراند و ونگوک ، بین باخ و بتهوون کدام یکی برنده است!؟ جوابی برایش ندارم!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Mar 2006 19:43:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لذت از مرگ</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;به نظر شما تماشا کردن صحنه اعدام و دست و پا زدن محکوم بالای دار چه لذتی دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i2.tinypic.com/qpow02.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;چندی پیش در انگلستان نهنگی به خطا از دریا وارد رودخانه تیمز شده بود و به علت عمق کم رودخانه و آلودگی آب در حقیقت گیر افتاده بود. گروههای امداد دست به کار بازگرداندن نهنگ نگون بخت به دریا شدند که در نهایت تلاشها نتیجه بخش نبود و نهنگ جان باخت. دیدن ابرازاحساسات مردم و اشکهایشان برای نهنگ جدا انسان را به فکر وا می داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مقایسه کنید با مردم خودمان که تفریحشان تماشای مرگ است . &lt;BR&gt;به یاد شاهکار حمیدی شیرازی افتادم :&quot; بت شکن بابل&quot; که شرح قربانی کردن دخترکی را در پای بت ها می داد و مردمی که به تماشا ایستاده بودند :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افعی شهر از تب دیوانگی&lt;BR&gt;حلقه می زد گرد مرغ خانگی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلق را خونخواره گی اصل خوشی است&lt;BR&gt;شادی مخلوق در مردم کشی است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کودکان از کشتن موران خوش اند&lt;BR&gt;مردمان از کودکی مردم کشند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خاک را گویی به گاه بیختن&lt;BR&gt;الفتی دادند با خون ریختن [...]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا آنجا که می گوید :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عاقبت آن روز جان فرسا رسید&lt;BR&gt;روز آن گیسوی مشگ آسا رسید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت&lt;BR&gt;وان همه چین و شکن از شانه ریخت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواست فریادی کشد یارا نداشت&lt;BR&gt;ناخن بریدن خارا نداشت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خم شد آنجایی که می باید سرش&lt;BR&gt;لرز لرزان همچو بیدی پیکرش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلق یک دم چشم گشت و گوش گشت&lt;BR&gt;جان هر جنبنده ای خاموش گشت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ذوق خون مخلوق را بفشرد نای&lt;BR&gt;وان تبرزن پیش و پس بنهاد پای&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برق زد در نور مشعل آهنی&lt;BR&gt;ناله ای برخاست از پیراهنی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استخوانها خرد شد رگها درید&lt;BR&gt;از تبر خون ریخت از رگها پرید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گردنی چون عاج از تن دور گشت&lt;BR&gt;باز معبد غرق عیش و سور گشت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مردمان از خرمیها کف زدند&lt;BR&gt;پای کوبیدند و نای و دف زدند [...]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کبک و بوتیمار تن بیند در آب&lt;BR&gt;هر که نقش خویشتن بیند در آب [...]&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Mar 2006 21:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پورنوگرافی</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;تفاوت ادبيات اروتيک و ادبيات پورنو يا فيلم اروتيک با فيلم پورنو در کجاست؟آيا نوشته اي به صرف استفاده از به اصطلاح کلمات رکيک(=رک) پورنو مي شود يا برعکس نوشته اي به صرف سکسي نوشتن اروتيک مي شود؟و پرسش مشابهي درباره فيلم. در اين ميان بحث اخلاقي به شدت بي اعتبار است.بيننده فيلمهاي دهه هاي کلاسيک سينما چطور مي توانست تصور سينماي پازوليني را بکند.و يا خواننده رمان کلاسيک ادبيات ژرژ باتاي را از اين حيث چگونه مي بيند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تقاضا براي فيلم پورنو نشان از دنيايي است که در آن «ميل» هست اما «تخيل» ديگر رخت بر بسته است.فيلم پورنو وظيفه دارد به جاي مصرف کننده تخيل کند. و از اين راه آنرا کنترل اش کند تنظيم اش کند و قانون مند اش کند.پس فيلمهاي پورنو در خدمت نظم اجتماعي اند و نه بر عليه آن.وظيفه آنها در دنيايي که بر مدار توليد و مصرف ،عرضه و تقاضا مي چرخد،اقتصادي کردن ميل است.(مثل نظام مد که سليقه مصرف کننده ها را يکدست مي کند.)اما چون ظاهرا غير اخلاقي وانمود مي شوند اين کارکرد خود را پنهان و حاشا مي کنند.از طرف ديگر فيلم پورنو به شدت غيرواقعي است. اتفاقات آن در حوزه امر خيالي اتفاق مي افتد.روابط در اين فيلمها به شدت ساده شده و ناخوانا با موقعيت هاي انساني است.ساختار مشترک همه اين فيلمها يا داستانها اين است که مرد قصه بي هيچ «دردسري» يا «کلنجاري» تقاضاي خود را با زن قصه مطرح مي کند و زن هم بي هيچ مخالفتي با لبخندي آنرا مي پذيرد. همان گونه که همه در تخيلات جنسي خود(که حالا ديگر به شدت تقليدي است از همان فيلمهاست ) ماجرا هايي از اين دست مي سازند.همه چيز خوب و خوش پيش ميرود؛بدون قانوني بالاي سر.همه ماجرا با به ارگاسم رسيدن با يک فيد اوت به پايان مي رسد همانطور که با فيد اين اي به روي تختي دونفره ماجرا شروع شده بود.و ما مي دانيم که ماجراي اصلي در آن قبل و بعد بوده و هست.چيزي که فيلم/داستان پورنو آنرا «سانسور» مي کند تا خواننده را با لذتي غير واقعي فريب دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/nx5lj5.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;BR&gt;يکي ديگر از جنبه هاي اين گونه فيلم/داستانها باز توليد فرهنگ مرد محور است . زاويه دوربين چنان است که هميشه تسلط آشکار مرد بر زن را نشان ميدهد.دوربين هر حرکت کوچک زن را ثبت مي کند تا بيننده مشتاق را ارضا کند و حتي بيشتر: مي توان گفت شکل عمل براي لذت بردن مرد طراحي شده است و همينجاست که مساله خشونت/ قانون/ زور /دستورالعمل /وظايف مطرح مي شود:زن در اين ميان وظيفه سنگيني دارد .بايد همه جا «وانمود» به لذت بردن کند.هر گونه بي مسووليتي نابخشودني است.زيرا که دوربين/بيننده تمام وقت چشمش به اوست. اين شرح وظايف در هر فيلم پورنو سانسور مي شود.اينکه دو نفر فقط دارند به وظايفشان که کارگردان(نماينده نظم عمومي) به آنها ديکته مي کند عمل مي کنند سانسور مي شود. وانمود مي شود که بيننده موقعيتي طبيعي و نه بازسازي شده را شاهد است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;------------------------------&lt;BR&gt;لازم است از بعضي ها اسم ببرم :نخست از شهريار وقفي پور که اساس اين نوشته بر پايه حرفهاي او در سخراني تابستانه دو سال پيش در اميرکبير بوده.تنها شايد يکي دو نکته اينجا تازه باشد.مقاله کاظم اميري با عنوان نظم نمادين درباره لاکان.همينطور مقاله ويکتوريا طهماسبي درباره ساد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Feb 2006 19:58:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنهایی</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/mwfj7l.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;((تنهايي شايد تجربه باز شدن چشم باطن انسا ن باشد &lt;BR&gt;تنهايي شايد جدايي از ياراني باشد كه پرواز را نمي شناسند &lt;BR&gt;اما راز تنها يي را نمي يابد با كسي در ميان نهاد تا به عقوبت انكار عشق گرفتار نشد .تنهايي من در درگاه منزلمان ايستاده است تا من او را بين دوستان نامهربان انتخاب كنم و به درون بخوانمش ))&lt;BR&gt;ومن ميگويم چه سخت است در اين تنهايي متهم به بي دردي و بي تفاوتي متهم به بي عشقي و متهم به هر انچه دوست نداري و بيزاري ،بشوي &lt;BR&gt;در اين باغ بخواهي گلهاي وجودت را از دست هر انچه طوفان و باد و باران است محافظت كني&lt;BR&gt;و در پايان هم متهم به بي كفايتي شوي &lt;BR&gt;چه سخت است.....................&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 31 Jan 2006 20:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;با سلام خدمت تمام دوستان&lt;BR&gt;با تشکر از دوستانی که در مطلب قبلی نظر دادن و انتقاد کردن &lt;BR&gt;اولا باید بگم که بنده هیچ گونه خصومت و دشمنی با خانمها ندارم و تمام کسانی که منو میشناسن می دونند برای خانمها چقدر احترام قائل هستم و قصد هیچ گونه توهین به خانمها یا شخص خاصی را نداشتم.&lt;BR&gt;ثانیا بنده خودم مخالف 100% مردسالاری و هر نوع جامعه مردسالار هستم و با هرگونه برتری جنسیتی چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ اجتماعی مخالفم و هیچ دلیلی دال بر برتری مردها به زنها یا برعکس وجود ندارد و به اعتقاد بنده انسانها چه مرد چه زن دارای حقوق برابر و آزادی برابر هستند و باید باشند و اگر مطالب وبلاگ قبلی من را خوانده باشید می فهمید که بنده چقدر با دفاع از حقوق خانمها و انتقاد از مردسالاری پرداختم.و واقعا می توانم بگویم در مطلب قبلی خیلی ها حرف من را نفهمیدن و به اشتباه تصور کردن که من به دفاع از مردسالاری پرداختم و به خانمها توهین کردم.بنابراین لازم می دونم در این پست نکاتی را بیان کنم.&lt;BR&gt;ما در كشوري زندگي مي كنيم كه در اون حقوق زنها عين آب خوردن لگدمال ميشه.عرفهاي غلط و سنتهاي پوچ ، هركدام يك تيغه قيچي شده است براي برش روح اين شاهكار آفرينش..ما ايرانيها مردماني با ذهنهاي شيشه اي هستيم كه فقط ادعا داريم!هميشه غر ميزنيم كه حق ما رو خوردن ، وگرنه ما گل سر سبد آفرينشيم!همش ميگيم ما خيلي ميفهميم و كارمون درسته و فقط امكانات نداريم!حالا به من بگيد چند نفر از شما نگران ظلميه كه داره به زنان ميشه؟ آيا تا حالا به اين فكر كردين كه كثيف ترين، ضد انساني ترين و احمقانه ترين قانون قرن 21 در كشور ما به بالاترين سطح در حال اجراست؟ اصلاً 2زار براتون اهميت داره كه بخاطر اين قانون ما در جهان بعنوان انسانهاي نرسيده معروف شديم ؟قانوني كه حق طلاق و ازدواج رو به مرد ميده!!! عاملش هم فقط تن لشي و عدم منطق ما ايرانيهاست كه ريشه از باستان دارد و همچنين ورود تفكر مزخرف و تهي اعراب به فرهنگ ما مي باشد....يارو انتر راه مي افته ميگه عقل زن كمه!!من نميدونم آدم عاقل اين پرت و پلاها رو ميگه؟ اونيكي به زن ميگه ضعيفه!! دِ آخه اگه مردي و قوي بودن به اون آلت جنسيه كه خر از شما مردتره يا حداقل اينقدر مرد هست كه براتون قيافه نگيره!!هنوز خيلي ها نميتونن تا يه زن زيبا ميبينن نگن واي چه ك.. توپيه !!(متاسفم) ، هنوز درصد خيلي بالايي از جوانهاي ايراني نمي تونن تا دور هم جمع ميشن راجع به دخترها چاخان نگن! موارد بي مزه تري هم هست.يارو خودش رو آخر كلاس ميدونه!تظاهر ميكنه كه اصلاً به جنس مخالف اهميتي نميده!! (كه اگر راست هم بگه از نظر عقلي مورد جدي داره.) خلاصه اظهار فضل هم ميكنه ميگه اينقدر با فرهنگ هستش كه درگير مسائل مهمتريه!!..آخ..مامانم اينا…دو روز بعدش ميبيني آقا واسه اينكه شب تو رختخواب با خودش ور نره رفته زن گرفته!! آخه آقاي با كلاس ازدواج رو حلال جنسي ميدونه..&lt;BR&gt;تو مغز بعضي ها هم كه انگار گچ ريختن!.يارو اومده جيغ ميزنه ميگه آهاي ببينيد ما چه بچه هاي خوبي هستيم! در غرب دارن جسم زن رو با پول ميخرن! دو هزارتا هم نشستن اونجا كلشون رو تكون ميدن! اينجوري…! اما يكي نميگه كه ما هم داريم قيافه فرهنگي رو ميگيريم كه در اون روح زن رو با پول دارن ميخرن!!..حالا نشيني دو بامبي بزني تو سر خودت؟!…واقعيت اينه كه خيلي از آقايون از مردونگي فقط اسمش رو دارن . افرادي كه درصد بالايي از اونها قادر به ارضاي روحي و جسمي يك زن نيستند در حالي كه فكر ميكنن هستن و بعد از ازدواج تنها زن آنهاست كه به دليل اين ضعف به دالان تنهايي پرت ميشه.مردها تربيت جنسي ندارند و متاسفانه فكر ميكنند كه از پس امور بر مي آيند….درد خيلي وسيعتر از اينهاست.يك مشت عرب بيابونگرد بيسواد كه هيچگونه جذابيت و درك فكري و فهم انساني نداشت براي حفظ يك زن براي خودش بايد از سلاح دين استفاده ميكرد تا بتونه شخصيت با ارزش اون رو به زنجير بكشه.ببين ما ايرانيها چه بدبختيم كه داريم فرهنگ اونها رو قرقره ميكنيم.هيچ زني حاضر نيست با مردي كه زندگيش رو با مالكيت آغاز ميكنه زماني رو سپري كنه..زن دوست داره تصاحب بشه نه اينكه اسير بشه!! اين دو تا با هم فرق داره الاغ!! عرب زن رو مثل اموال خونه اش ميبينه ما هم همينطور! اين جمله اختيارش رو دارم ! چه اراجيفيه كه آقايون تا زن یا دوست دختر ميگيرن بلغور ميكنن ، فكرم ميكنن آدم حسابي شدن ؟!من متاسفم براي اين كشور كه هنوز اينقدر فرهنگ واردش نشده كه بفهمند قباله ازدواجه نه قباله خريد!! آيا ميدونين بجز كشورهاي سنتي گرا در هيچ جاي دنيا مرد بصرف ازدواج حق همخوابي با زنش رو نداره!!يعني تا زن راضي نباشه اگر مرد بسمتش بياد قانوناً تجاوز محسوب ميشه و جرم!!اونهايي هم كه اين حق رو نميپذيرند همون مرداني هستند كه منطقشون اينقدر ضعيفه كه فكر ميكنند با ازدواج حق انجام هر كاري رو بدست ميارن و بجاي اينكه بي ظرفيتي خود رو ببينند با زور و توهين ضعف خود رو پنهان ميكنن&lt;BR&gt;نکته بعدی که ما در كشورهاي قومي گرا از قبيل ايران مي تونيم با اين شدت ببينيم و در كشورهايي كه آزاديهاي فردي در اونها رعايت ميشه اين موارد كمتر بچشم ميخوره اینه که من بارها و بارها ديدم كه طرف 2 روزه با يكي آشنا شده ، داره بهش امر و نهي ميكنه! اينكار رو بكن، اينكار رو نكن! يكي هم نيست بهش بگه آخه مرتيكه به تو چه ربطي داره؟ اين مسئله برتري جويي از خصلتهاي يك مرد ميباشد و البته خانمها هم اون ته دلشون با اين خصلت كلي حال ميكنند اما ديگه نه اينكه به واسطه اون قرار باشه هر تبعيد و فشاري رو به زن وارد بيارن.&lt;BR&gt;من نميدونم كه يه تعداد از آقايون طبق چه منطقي نظرات شخصيشون رو تحميل ميكنند؟ آيا اين موارد و اينگونه برخورد چيزي بجز زور و اعمال قدرت توش وجود داره؟؟ولي مكافات اينه كه آقايون اين مسئله رو درست درك نميكنن.يه چيزي شنيدن و يه قدرتي رو هم دارند درنتيجه فكر مي كنند بايد تو هر سوراخي يه موشي بدونند وحرف،حرف اونا باشه! واقعاً قرار نيست شما بصرف اينكه به هم تعهد داديد كه مال هم باشين يا حتي اگه ازدواج كردين آزاديهاي يكديگر رو سلب كنيد.آيا ميدونين داريد غير مستقيم توهين ميكنين؟ زن رو گوسفند فرض ميكنين كه اگه بالا سرش نباشين هرز ميره!! آيا واقعاً فكر ميكنين كه نشون دادن مردونگي اينجوريه؟اصولاً انسان در زمانيكه ذخيره ذهني و علمي براي ارائه و يا كشش ندارد ، براي بدست آوردن يا حفظ چيزي يا كسي ، از عوامل تظاهر،دروغ،ترحم،نمايش و نظاير اينها بعنوان ابزار استفاده ميكند.واقعا مردونگي شما اينجوري زير سوال ميره چون اين رفتار يه فرديه كه ميدونه اينقدر ضعيفه كه همسرش بسرعت از ازدواج با اون پشيمون ميشه بنابراين با اين شيوه مي خواد زن رو تحت سلطه خودش در بياره!زن احتياج به يه هم فكر داره كه بتونه بيشتر رشد كنه نه اينكه يه نفر بخاطر ضعف خودش اونها رو محدود كنه. باور كنين ايجاد جذابيت در اين مسخره بازيها نيست بلكه در توانايي كشش يك نفر خلاصه شده. خب، اگر يكنفر اين مهم رو نداشته باشه آيا ابزاري غير از زور و تصاحب رو بر ميگزينه؟ آقايون، اين واژه زشت متعلقه كه بابا بزرگ هاتون ازش استفاده ميكنند و با افتخار ازش ياد ميكنند خيلي شرم آوره.اين واژه در مورد اجسام بكار ميره نه در مورد موجودي كه چيزي جز روح و لطافت نيست.ولي شما هم از شنيدنش هيچ حسي بهتون دست نميده. پس ببينين تفكرات گذشته روي زندگي شما چه راحت تاثير گذاشته..سعي كنين اين تغيير رو در خودتون ايجاد كنيد.دوران جاهليت تموم شده.باور كنيد.&lt;BR&gt;من رو ببخشين كه دوباره داغ كردم.اينهم ضعفه منه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jan 2006 19:49:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک زن واقعی یک مرد واقعی می خواهد</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;امروز می خواهم به یاد&lt;A href=&quot;http://sina2.blogspot.com&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;وبلاگ گذشته&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;خودم یک مقاله روانشناسی و کمی متفاوت با پست های قبلی این وبلاگ بنویسم. مطلبی درباره مردان و شخصیت و ذات مردان.به امید اینکه شما دوستان نظرات و انتقادهای سازنده خود را با من در میان بگذارید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;هر چه می گذرد، جامعه ای که در آن زندگی می کنیم بیشتر و بیشتر زنانه می شود.جامعه ای که در مورد نقش جنسیتها دچار اغتشاش و سر درگمی شده.طغیان گروهی از زنان ستیزه جو که فریاد میزنند &quot;ما به مردان احتیاج نداریم&quot;.اتهامهای ناروا درباره &quot;تجاوز و آزار جنسی&quot;. زنان خشمگینی که بخاطر مشکلات پیش روی خود، مردان را مقصر می دانند و خلاصه، زوال تدریجی هویت مردانه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;عده ای از مردان در جوامع امروزی روی پوسته تخم مرغ گام برمی دارد، هراسان از اینکه مبادا &quot;حرف نادرستی&quot; بزند. هراسان از آشکار شدن تمایل جنسی طبیعی او به یک زن،هراسان از اینکه مورد تمسخر، تحقیر و بی اعتنائی قرار گیرد. هراسان از خود واقعی اش.هنوز هم عده ای از زنان می کوشند تا مردان را بصورت she-male های مطیع در بیاورد.اما واقعیت این است که چنین&amp;nbsp;تفکرات اجتماعی خودساخته ای،نمی تواند مسیر 5 میلیارد ساله تکامل بشری را عوض کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;ساختار طبیعت به گونه ای است که مردان باید قوی،جسور و دوستار سکس باشند.به همین دلیل است که هورمون تستسترون در جریان خون آنها موج می زند.این واقعیت یک مرد است،میراث اوست،بعنوان عضوی از جامعه مردان.واقعیت این است که بر خلاف آنچه زنان می گویند و معترض آن هستند،آنها مردی را می خواهند که مانند یک مرد رفتار کند.اگر این پوسته را کنار بزنید،خواهید دید که آنها در اعماق وجود خود از مردی که رفتار زنانه داشته باشد بیزارند.پس وقت آن است که مردان از مرد بودنشان خجالت نکشند،ارزش طبیعت جنسی واقعیشان را بدانند،و اعتماد جنسیشان را باز یابند.&lt;BR&gt;اما اعتماد جنسی (sexual Confidence) چیست ؟ قبل از هر چیز باید بدانید چه چیزهایی با آن منافات دارد.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;مردانی که اعتماد جنسی ندارند :&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;UL dir=rtl&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بدنبال تایید شدن از جانب زنها هستند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;دنباله رو زنها هستند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;قابل پیش بینی و خسته کننده هستند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;سعی می کنند وقت و توجه خود را به غذاها،هدیه ها و اینجور چیزها معطوف کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;در مواجها با زنها،عصبی و متزلزل می شوند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بیشتر مانند دوستان زن رفتار می کنند تا عاشق او&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بدون هیچ گونه رفتار جسورانه و اعتراض آمیزی،همیشه با زنها مدارا می کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اجازه می دهند که زن رابطه را کنترل کند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;می ترسند که اگر کار اشتباهی انجام دهند ترکشان کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;پست و ذلیل می شوند تا سکس داشته باشند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;تمام گفته ها و اعمال زنان برایشان ایجاد عقده های روحی می کند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;به یک چشم بر هم زدن در دسترس قرار می گیرند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;در مورد جنسیت طبیعی خود شرمگین هستند و احساس گناه می کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اجازه می دهند زنان آنها را به بازی بگیرند و یا با آنها مانند &quot;کیفهای پول متحرک&quot; رفتار کنند.&lt;/P&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;درست نقطه مقابل اینها،اعتماد جنسی است..اما به درستی چه چیزی اعتماد جنسی را تعیین می کند؟&lt;BR&gt;&lt;B&gt;مردانی که اعتماد جنسی دارند :&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL dir=rtl&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;سرکش و مدعی هستند،نه اینکه مانند فرش جلوی در،پابوس باشند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بخاطر آنچه که هستند معذرت نمی خواهند،آنها تمایلات جنسی خود را ابراز می کنند و با هویت مردانه طبیعی خود راحت هستند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;غیر قابل پیش بینی و رام نشدنی هستند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;نمی ترسند که خودشان باشند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;علاقه ای ندارند که برای جلی رضایت زنان به رفتاری تصنعی روی آورند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;برای داشتن سکس از پول یا هدیه استفاده نمی کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;همیشه رابطه را خودشان کنترل می کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;واکنشهای فیزیکی ناشی از جنسیت،از خود صادر می کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;ذاتا لیدر(رهبر) هستند،نه دنباله رو&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بدون اینکه خجالت بکشند به بدن زنان نگاه می کنند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;دائم در دسترس نیستند&lt;/P&gt;
&lt;LI dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;برایشان مهم نیست که از طرف یک زن خاص تحقیر شوند،چون می دانند خیلی ها در انتظار آنها هستند.آنها خاستار سکس هستند،اما نیازمند آن نیستند و بخاطرش پست و ذلیل نمی شوند.&lt;/P&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;به عبارت دیگر،مردانی که اعتماد جنسی دارند نمی ترسند که خودشان باشند یا جنسیت ذاتی شان رابروز دهند.آنها اهمیت نمی دهند که جامعه در مورد آنها چه فکری می کند.&lt;STRONG&gt;مردانی که اعتماد جنسی دارند به زنان توهین یا تجاوز نمی کنند.در حقیقت آنها به تمام زنها عشق می ورزند و با آنها رفتار خیلی خوبی دارند،و&lt;/STRONG&gt; زنان نیز نمی توانند دست از آنها بشویند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;مرد باشید&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;خبر خوب اینکه،یک مرد لازم نیست مثل آرنولد شوارتزنگر قوی یا مثل دیوید بکهام خوش قیافه باشد تا اعتماد جنسی داشته باشد و زنان را جذب کنند.بلکه او باید به ذات مردانه خود رجوع کند و بگذارد این مردانگی در جامعه زنانه درخشندگی داشته باشد.وقتی یک مرد نسبت به جنسیتش اعتماد و اعتقاد داشته باشد،بی درنگ استقلال و فردیت خود را به رخ دیگران می کشد.او خواستنی تر می شود.تصویر ذهنی او از خودش ارتقا می یابد و براحتی مطابق خود واقعی اش رفتار می کند،نه اینکه برای انطباق با وضعیت جاری اجتماع،مدام رفتارش را عوض کند.زنان می توانند به چشمانش نگاه کنند و زبان بدنش را بخوانند و فورا بفهمند که او عاشق خوبی است.یک ضرب المثل قدیمی انگلیسی می گوید :&quot; &lt;B&gt;هر کاری که همیشه می کردی بکن تا هر جیزی که همیشه بدست می آوردی بدست آوری&quot;.&lt;/B&gt;اگر واقعا می خواهید مردی باشید که اعتماد جنسی و در نتیجه جذابیت جنسی داشته باشید،تنها کاری که باید انجام دهید این است که همان مردی باشید که در ذات خود هستید.این مقاله را مخصوصا تقدیم می کنم به تمامی مردانی که فکر می کنند بخاطر ظاهرشان از سوی زنها مورد بی اعتنائی قرار می گیرند و به تمامی زنانی که نمی دانند با مردان بی هویت امروزی چگونه باید رفتار کنند،گوئی که با یکی از همجنسان خود طرف شده اند.آقایون!غرور مردانه چیز بدی نیست.خانمها! ظرافت و لطافت جز ذاتی شماست.اگر جای این دو عوض شود،به همین وضعیت نابهنجاری می رسیم که با آن دست به گریبانیم. به عقیده من بسیاری از معضلات اجتماعی و خانوادگی امروز ما به این خاطر است که &lt;B&gt;نسل مردان رو به انقراض است&lt;/B&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jan 2006 13:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صادق هدایت</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;در اين&lt;SPAN lang=fa&gt; پست&lt;/SPAN&gt; ميتوانيد متن كامل و صحيح بسياري از داستان‌هاي كوتاه &lt;SPAN lang=fa&gt;صادق هدایت&lt;/SPAN&gt; را بخوانيد&lt;SPAN lang=fa&gt; و دریافت کنید&lt;/SPAN&gt;. . براي خواندن اين داستان‌ها بايد از برنامه Acrobat Reader استفاده كنيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.com/jjxno2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;B&gt;مجموعه «سايه روشن»:&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/sgll.pdf&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;س.گ.ل.ل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Zani_ke_mardash_ra_gom_kard.pdf&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;زني كه مردش را گم كرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/aroosake_poshte_pardeh.pdf&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;عروسك پشت پرده&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Afaringan.pdf&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آفرينگان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Shabhaye_Varamin.pdf&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;شبهاي ورامين&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;د&lt;BR&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Pedarane_adam.pdf&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;پدران آدم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;مجموعه «سگ ولگرد»:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/sag_velgard.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;سگ ولگرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/don_juan_karaj.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;دن ژوان كرج &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/bonbast.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;بن بست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/katia.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;كاتيا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/takht_abonasr.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تخت ابونصر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Tajalli.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تجلي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/tarik_khaneh.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تاريكخانه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/mihan_parast.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;ميهن پرست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;مجموعه «زنده بگور»:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Zendeh_be_goor.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;زنده بگور&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Haji_morad.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حاجي مراد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Asir_faransavi.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اسير فرانسوي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/davood_Goojposht.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;داود گوژ پشت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Madlen.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مادلن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Atash-parast.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آتش پرست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Abji-khanom.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آبجي خانم &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/Mordeh-khorha.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مرده خورها &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/abe_zendegi.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آب زندگي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;مجموعه «سه قطره خون»:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/se-ghatreh-khoon.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;سه قطره خون&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/gerdab.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گرداب&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/dash-akol.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;داش آكل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/ayeneh-shekasteh.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آينه شكسته &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/talab-amorzesh.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;طلب آمرزش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/laleh.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;لاله&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/sooratakha.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;صورتكها&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/changal.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چنگال&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/mardi-ke-nafsash-ra-kosht.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مردي كه نفسش را كشت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/mohallel.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;محلل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG height=9 src=&quot;http://www.sadeghhedayat.com/files/b_arrow.gif&quot; width=10 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sokhan.com/hedayat/gojasteh-dej.pdf&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گجسته دژ&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jan 2006 22:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسئله ی سقراط</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;در قسمت اول گفتگوی من و نیچه، خانمی به اسم مهسا در دفاع ازدو بزرگ مرد فلسفه، سقراط و افلاطون و انتقاد از افکار نیچه نظری دادن و با تشکر از این خانم محترم که نظر دادن،تصمیم گرفتم در این مطلب به توضیح بیشتری درباره افکار نیچه راجب سقراط و اینکه چرا نیچه سقراط و افلاطون را درد-نمون تباهی زدگی و اسباب فروپاشی یونان،یونانیان دروغین و یونان ستیزان معرفی کرده بپردازم.نظر این دوست عزیز را می توانید در زیر مشاهده کنید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نويسنده: mahsa&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 18:57 
&lt;P align=left&gt;be nazare man vaghan jalebe vali agha sina fekr nemikoni age dar kenare nazare niche nazare soghrat va aflatoon ro behtar mididi behtar mishod ghezavat kard ma ghabool darim ke soghrat behtarin filsoofe ma boode va na be khatere kho0desh va be poochie ke reside boode balke be khatere esbate hagh va haghighat tamame harfa ro zade va hata marg ro ham ghabool karde vali niche tamame raftare in filsoof va aflatoonro zire soal borde ma ghabl az inke bekhahim be yek nazarie tavajoh konim bayad nazariate mokhtalefo besanjim va bad tasmim be ghezavat konim&lt;BR&gt;be har hal kheili jaleb bood va vaghan be shoma be khatere in kare ziba tabrik migam&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;و اما مسئله ی&amp;nbsp;سقراط...&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;فرزانه ترین مردان همه ی روزگاران درباره زندگی یکسان داوری کرده اند : زندگی هیچ نمی ارزد...همیشه و همه جا همین آوا از دهان شان شنیده شده است__آوایی آکنده از شک،از اندوه، از بیزاری از زندگی، از نپذیرفتن زندگی.سقراط هم هنگام مرگ گفت ((زندگی__یعنی بیماری دور-و-دراز.))سقراط نیز از زندگی سیر شده بود.&lt;BR&gt;سقراط از نظر تبار از پست ترین مردمان بود : سقراط از فرومایگان بود و زشتی نزد یونانیان مایه ی نفی بود.بیگانه ای سیماشناس که گذار-اش به آتن افتاده بود،رو در روی سقراط گفت که او دیوی ست که همه شهوت ها و آزها را در خود دارد.و سقراط جز این پاسخی نداد که :((چه خوب مرا می شناسی،سرور-ام)).تنها آشوب و بی سامانی غریزه ها نیست که تباهی زدگی سقراط را بازگو می کند، بلکه آن منطق روی منطق گذاشتن بی هوده و آن بدجنسی وامانده نیز.همه چیز-اش گزافه است،دلقک وار،شکلک ساز.می خواهم بدانم معادله ی سقراطی &lt;B&gt;عقل = فضیلت = سعادت&lt;/B&gt; از کدام مزاجی سرچشمه گرفته است : این عجیب ترین معادله ها که به ویژه تمامی غریزه های یونانیان دیرینه تر رویاروی آن می ایستد.&lt;BR&gt;با سقراط ذوق یونانی به جدلگری می گراید : نخست آنکه یک ذوق والا از میدان به در می رود و با فن جدل فرومایگان فرادست می شوند.آدمی هنگامی به جدل روی می آورد که سلاح دیگری نداشته باشد.دست زدن به جدل شک بر انگیز است، زیرا چندان باورپذیر نیست.باید به زور نشان دهی که حق با توست وگرنه فن جدل به چه کار آید!از این رو یهودیان اهل جدل بودند،سقراط نیز همچنین؟____نادان نمایی سقراط آیا نشانه قیام او بر ضد والاتباران نیست؟ نشانه کین توزی فرومایگان؟ آیا در آن کارد پرانی قیاس منطقی همچون یکی از سرکوفتگان،از وحشیگری خود لذت نمی برد؟آیا از والاتبارانی که فریفته خود می کرد،انتقام نمی ستاند؟__اهل جدل ابزار بیرحمانه ای برای زورگویی در دست دارند،با پیروزی در جدل حریف را رسوا می توان کرد.مگر نه اینکه فن جدل گونه ای انتقام است برای سقراط؟او چرا مردمان را شیفته خود می کرد؟__یک دلیل آن است که او گونه ی تازه ای از زورآزمایی را کشف کرده بود و در محفل والاتباران آتن نخستین استاد این گونه شمشیر بازی ها بود.سقراط نیز شهوت پرست بزرگی بود.&lt;BR&gt;هنگامی که نیاز به آن باشد که از عقل خودکامه ای ساخته شود،چنان که سقراط ساخت،خطر اینکه چیز دیگر(به نام عقل) خودکامگی کند هیچ کم نیست.در آن روزگاران عقلانیت را رهایی بخش احساس می کردند : اما نه سقراط آزاد بود که عقلانی باشد نه بیماران-اش.__اجباری در کار بود،چاره ای جز این نبود.خشک اندیشی ای که تمامی اندیشه ی یونانی با آن خود را به دامان عقلانیت می انداخت نشانه ی یک گرفتاری جدی ست : آدمی زاد در خطر بود و یک راه بیش در پیش نداشت : &lt;B&gt;یا نابود شدن یا عقل ورزیدن بیهوده&lt;/B&gt;... اخلاق پرستی فیلسوفان یونانی از افلاطون به بعد بیمارگونه است.همچنان که جدل دوستی شان. عقل = فضیلت = سعادت ،خیلی روشن یعنی اینکه، به پیروی از سقراط ،می باید در برابر هوس های تیره-و-تار همواره روشنایی روز را کاشت__روشنایی روز عقل را.به هر بهایی می باید هوشیار و روشن و روشن اندیش بود.هرگونه تسلیم به غریزه،به ناخودآگاهی،کار را به لغزش می کشاند...فیلسوفان و آموزگاران اخلاق خود را فریب می دهند که گمان می کنند با راه انداختن جنگ با تباهی زدگی،خود از آن سالم بیرون می آیند : هرگز توانایی بیرون آمدن از آن را ندارند : هر دوایی، هر رهایی بخشی که برگزینند،خود همچنان زبان حال دیگری ست ار تباهی زدگی.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سقراط یک بد فهمی بوده است.تمامی اخلاق بهبود بخشی،از جمله اخلاق مسیحی(دینی)،یک بدفهمی بوده است&lt;/B&gt;...تندترین روشنایی روز،عقلانیت به هر بها،زندگانی روشن سرد پرواگرانه ی هشیارانه،زندگانی بدون غریزه،زندگانی غریزه ستیز خود جز یک بیماری نبوده است.بیماری ای دیگر__و نه هرگز راهی برای بازگشت به فضیلت،به سلامت، به سعادت....اینکه می باید با غریزه ها جنگید__نسخه ای ست که تباهی زدگی می دهد: (به عکس،)&lt;B&gt;تا زمانی که زندگی می بالد سعادت برابر است با غریزه.&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;اما او خود آیا این را دریافت،این زیرکترین همه ی خودفریبان؟ آیا در آن خردمندی رویکرد دلیرانه به مرگ سر انجام این را با خود گفت؟...سقراط می خواست بمیرد__این آتن نبود که جان شوکران را به او داد،او خود بود.او آتن را به دادن جام شوکران واداشت...او زیر لب با خود گفت:&lt;B&gt;(( سقراط طبیب نیست : این جا مرگ طبیب است و بس...سقراط خود جز بیمار دیرینه ای نبوده است...))&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Dec 2005 19:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگوی من و نیچه(بخش اول)</title>
<link>http://sina2.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چند روز پیش تو خونه تنها پشت کامپیوتر نشسته بودم و داشتم روی یک طرحی کار می کردم که آیفون زنگ زد.دوست عزیزم فریدریش نیچه بود{۱}.بعد از احوال پرسی نشسته بودیم سر موضوعات مختلف بحث می کردیم که گفتم بهتره خلاصه ای از بحث را در وبلاگ بزارم تا از نظر شما دوستان هم استفاده کنم.&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سینا :&lt;/B&gt; نظر فیلسوفان گذشته را راجب زندگی قبول داری؟مثلا نظر سقراط.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt; فرزانه ترین مردان همه ی روزگاران درباره زندگی یکسان داوری کرده اند :زندگی هیچ نمی ارزد...همیشه و همه جا همین آوا از دهان شان شنیده شده است__آوایی آکنده از شک،از اندوه، از بیزاری از زندگی، از نپذیرفتن زندگی.سقراط هم هنگام مرگ گفت ((زندگی__یعنی بیماری دور-و-دراز.))سقراط نیز از زندگی سیر شده بود.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سینا :&lt;/B&gt; خوب این چه چیزی را اثبات می کند؟به چه اشارت دارد؟&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt; در روزگاران گذشته می شد گفت که: (( در این باب دست کم یه چیز می باید حقیقت داشته باشد!همراهی فرزانگان برهان حقیقت است.))&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سینا:&lt;/B&gt; آیا امروز هم می توان چنین گفت؟آیا اجازه چنین کاری را داریم؟&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt; پاسخ من این است که ((اینجا دست کم چیزی می باید بیمار باشد))این فرزانه ترین مردم روزگاران را می باید از نزدیک نگریست! چه بسا هیچ یک شان استوار بر پای خویش نه ایستاده باشد؟شاید روزگارشان سر آمده . سست و تباهی زده شده باشند؟شاید فرزانگی بر روی زمین همچون کلاغی باشد که بوی لاشه ای او را به جنب و جوش در می آورد؟...&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سینا :&lt;/B&gt; واقعا نظر شما اینه؟!!!!&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt; ببین فرزانگان بزرگ را گونه ای رو به فروشد شمردن،برای من نیز تکان دهنده بود،آن هم درست در موردی که با پر زور ترین ایستادگی دانشورانه . نا دانشورانه رو برو می شود : من شقراط و افلاطون را درد-نمون تباهی زدگی یافتم.اسباب فروپاشی یونان،یونانیان دروغین،یونان ستیزان.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سینا :&lt;/B&gt; پس این همه همرای با این فرزانگان برای چیه؟&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt; هیچ دلیل آن نیست که اگر بر سر چیزی همرای باشند،حق نیز با ایشان است،بلکه بیشتر دلیل آن است که ایشان،این فرزانه ترینان،از سر تباهی زدگی با یکدیگر گونه ای همرایی فیزیولوژیک دارند که همگی یکسات دیدگاه منفی نسبت به زندگی داشته باشند_و می باید داشته باشند.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سینا :&lt;/B&gt; یعنی شما میگین دیدگاه منفی راجب زندگی داشتن اشتباهه؟&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt; هر گونه داوری،هر گونه داوری ارزشی درباره زندگی،چه به سود آن چه به زیان اش،هرگز نمی تواند درست باشد : تنها ارزش این داوری ها درد_نمونی شان است،چنین داوری ها به خودی خود ابلهانه اند. و باید دریافت که : ارزش زندگی را ارزیابی نمی توان کرد.نه هیچ زنده ای در این باره داوری می تواند گرد،نه هیچ مرده ای.زیرا زنده طرف ماجراست،یا همان موضوع دعواست،نه داور آن.و مرده هم به دلیل دیگر.فیلسوفی که در ارزش زندگی مسئله ای ببیند،همین دلیلی ست بر ضد او.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سینا :&lt;/B&gt; به نظرم خیلی ها واقعا معنی حرفهای شما رو نمی فهمند،فکر نمی کنید اگر به زبان ساده تر می نوشتید اعتبار بیشتری داشتید؟&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt; نام آوران پس از مرگ _چون من_از نام داران روزگار بدتر فهمیده می شوند،اما بهتر به حرفشان گوش می دهند.سر راست تر بگویم: مارا هرگز نمی فهمند__این است سرچشمه ی اعتبار ما.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سينا :&lt;/B&gt; راستي کمي راجب پوچي و نهيليسم در زندگي ميشه برام حرف بزني؟چون خیلی ها به اشتباه شما رو نهیلیسم می دونند.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نيچه :&lt;/B&gt; ببين سينا اصولا زماني پوچي براي چيزي معنا پيدا ميکند که بيايم براي آن ، هدفي تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفي در کار نيست، به پوچي هم نخواهيم رسيد . به راستي ، ميتوان گفت که هدفمند زيستن ، زايده ترس بشر از اين است که حتي براي لحظه اي بينديشد که زندگي او پوچ است .اگر ما پوچ بودن زندگي را با تمام وجود بپذيريم و آنگاه ، پس از هضم اين حقيقت ، که هضم آن کار هر کس نيست ،به تمامي زندگي کنيم ،آن زمان است که ميتوانيم شايسته ي همراهي با طبيعت و جهان گرديم ، و شايسته ي زندگي با آنها ...&lt;BR&gt;نيهيليسم دم در ايستاده است. نيهيليسم ‌محصول نهايي و منطقي همه ارزشها و آرمانهاي بزرگ ماست.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سينا :&lt;/B&gt; من فکر مي کردم علل نيهيليسم ممکنه بيچارگي اجتماعي، انحرافات فيزيولوژيكي يا فساد باشه&lt;BR&gt;&lt;B&gt;نيچه:&lt;/B&gt; نه عزيزم.بينوايي روان و تن و خرد نيز خود به خود به هيچ روي توان آن ندارد كه نيهيليسم (يعني روگرداني قطعي از ارزش و از معني و از آرزومندي) به بار آورد.شك و ريب در اخلاق قطعي ترين موجب نيهليسم است.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سينا:&lt;/B&gt; به نظر شما اين جرم است که من زندگي رو پوچ بدونم؟ &lt;BR&gt;&lt;B&gt;نيچه:&lt;/B&gt; نه سینا ،علم به اينکه زندگي پوچ است ، و عقيده بر اين حقيقت ،جرم نيست .جرم اين است که به خاطرترس از رسيدن به پوچي ، هدفي براي زندگي تعريف کنيم ، و آنگاه که به اين اهداف نرسيديم ،زمين و زمان را به پاي ميز محاکمه بکشانيم .جرم اين است که ندانيم زندگي خيلي ساده تر از اينهاست که ما فکر ميکنيم .&lt;BR&gt;و جالب است که بدانيم که تنها موجوداتي که در اين جهان حق اعتراض به پوچي اين جهان را دارند ، همانا گياهان هستند .گياهاني که هر سال نظاره گر چهار فصل در زندگيشان هستند .باغي که امسال خزان ديده است ،و به دنبال آن زمستان ... ، باز در بهار پر از گل ميشود . طبيعتي که برايش هدف هيچ گاه تعريف نشده.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;سينا :&lt;/B&gt; پس شما بر اين باور هستيد كه ارزشهاي كنوني ما از اين رو به نيهيليسم مي رسد كه نيست انگاري حاصل منطقي ارزشهاي بزرگ و آرمانهاي عالي ماست و آن نيز هرگاه درباره آن تا به انجام بينديشيم – زيرا كه نخست بايد نيهيليسم را بخوبي دريافت و چشيد تا بتوان فهميد و به اين حاصل رسيد كه براستي ارزش اين ارزشها چه بوده است.يعني هنگامي رسيده كه ما به ارزشهاي تازه اي نيازمنديم.پس نظر شما ارزيابي دوباره ارزشهاست؟ &lt;BR&gt;&lt;B&gt;نیچه :&lt;/B&gt;.... &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;این گفتگو ادامه دارد... &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;__________________&lt;/B&gt; &lt;BR&gt;&lt;B&gt;1.&lt;/B&gt;&lt;FONT size=1&gt;برای فهم بیشتر خوانندگان عزیز افکار و اندیشه های نیچه را بصورت بحث در .بلاگ قرار دادم.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Dec 2005 20:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sina2&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>sina2</dc:creator>
<guid>http://sina2.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
